302_ شعر طنز بورس، بورس جان من دوست میدارم تو را!



شعر طنز بورس
بورس جان من دوست میدارم تو را!
«اختصاصی پارسا»
همی گویم و گفته ام بارها بود عشق من مهر پولدارها
کنم من ضرر ماهها، سالها ندارم هنر جز ضرر بارها
یکی گویدم این بخر، آن فروش دگر گویدم آن نخر خر فروش
به تحلیل بنیادی غرق ضرر به تحلیل تکنیکی، چو زنبور نر
به خود گفته ام کار بهتر نبود؟ برو بیل بزن، بورس بازی چه سود؟
الها مرا بورس آشفته کرد علاجم نکرد، بلکه فرسوده کرد
بسی رنج بردم در این سالها که سرمایه هام افت کرد بارها
دمادم مرا عشق بورس در دل است درختی که چون ریشه اش در گِل است
بناهای آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب
الا ای بورس ای چرخ بلند چه داری به پیری مرا مستمند
چو پول دادمت برترم داشتی چو بی پول گشتم خوار بگذاشتی
بجای تمکن عصا میدهی بسان پراکنده مال و بخت برگشته ای
به بورس نامدم تا که سر خود روم به امید آن آمدم که با پول روم
همی گویم و گفته ام بارها مراد من از بورس پول است، خروارها
پی افکندم از نظم کاخی بلند که از بوران بورس، نیابد گزند
این شعر هم با زبون خودمونی گفته شده و هدف اینست که بورس را هم همچون تمام مراحل
زندگی تون با خنده و دلی خوش دنبال کنید. آخه اینجا دنیای بورس است پس من هم باید همه
جانبه مطلب بنویسم البته در حد وسع خودم. امیدوارم کمبودهای آنرا به بزرگی تان ببخشید.

شاد باشید ــ پارسا