تحلیل بنیادی و تکنیکال عشق !

نیما فرزندی از یک خانواده کارمند بود، او عاشق دختری از خانواده ای شد که از لحاظ مالی وضعیتی به مراتب بهتر و برتر از خانواده نیما داشتند. نیما تحصیلات دانشگاهی داشت و جوانی کم حرف و خوش تیپ و دوستی بسیار صمیمی و جوانی سالم و ورزشکار بود. او یک فوتبالیست تمام عیار بود ولی تحصیلات در دانشگاه نگذاشت او در رشته فوتبال به اوج برسد. سارا دختر مورد علاقه نیما در حسن و خوبی چیزی کم نداشت.

دوستان نزدیک نیما تنها به جهت سطح مالی خانواده ها مخالف ازدواج نیما و سارا بودند. اما آن دو تصمیم خود را گرفته بودند، آنها به هم علاقه مند بودند و سرانجام ازدواج سر گرفت و حاصلش یک فرزند دختر بود.

پس از ازدواج خیلی زود عشق اولیه جای خود را به بگو مگوهای معمول داد و نیما که اصلا" تحمل خود بزرگ بینی های سارا را نداشت در غم و غصه های خود فرو می رفت و برای کاهش تنشهای خود، به ورزشهای مداوم و سخت می پرداخت و روزی که برای کاهش فشار روحی و آن هم زود هنگام بعد از صرف ناهار مشغول تمرینات شدید فوتبال شده بود دچار ایست قلبی شد و همان لحظه جان به جهان آفرین تسلیم نمود و دخترک زیبایی به یادگار گذاشت.

حال چگونه می توان عشق نیما و سارا را تحلیل کرد.!؟ آیا عشق شان واقعی نبود!؟ چرا نیما و سارا که همدیگر را بسیار دوست می داشتند و عاشق هم بودند، عشق و محبت شان به هم خیلی سریع رنگ باخت و سارا برتری مالی خانوادگی خود را مدام به رخ نیما می کشید.!؟

داستان فوق واقعی اما اسامی تغییر کرده است.

 شاد باشید ــ پارسا